ما عمدتاً زندگي پراكندهي خود را در كار
صَرفِ سه فعلِ خواستن،داشتن و انجام دادن به پايان ميرسانيم ،غافل از اينكه
هيچ يك از اين افعال هيچ گونه اهميت اساسياي ندارند،مگر تا آنجا كه فعل بنيادي بودن از آنها فراتر رود و آنها را در بر بگيرد؛
.و اين بودن گوهر حيات معنوي است
.پشت پنجره كه مينشيني ، هم چيزهاي نو ميبيني ،هم از نو چيزهارا ميبيني